سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آن که با حق درآویخت ، خون خود بریخت . [نهج البلاغه]
 
جمعه 89 آذر 26 , ساعت 6:30 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

امام (ع) از ابن سعد خواست که با وی ملاقات کند و شبانه در میان دو سپاه ملاقات کردند. چون عمر بن سعد به اردوگاه خود بازگشت، نامه ای به ابن زیاد نوشت که خدا آتش جنگ را خاموش کرد و با هم توافق کردیم! اکنون حسین بن علی آماده است که به حجاز بازگردد. با رسیدن این نامه ابن زیاد نرم شد، اما شمر بن ذی الجوشن گفت این فرصت را غنیمت شمار و دست از حسین بن علی برمدار.

ابن زیاد گفت راست می گویی پس خودت رهسپار کربلا باش و این نامه را به ابن سعد برسان که حسین و یارانش بدون شرط تسلیم شوند و آنگاه ایشان را به کوفه فرستد و گرنه با ایشان بجنگد و اگر هم ابن سعد زیر بار نرفت، تو خود فرمانده سپاه باش و گردن او را بزن و سرش را برای من بفرست!

...

آنگاه عمر سعد بر مرکب خود سوار شده در مقابل لشکر خود ایستاد و گفت: "یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری"! عجب! این جمله از گفته های رسول خداست!

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ